تازه دوست دختر پیدا کرده بود، 

 

بعد از سالها، تو سنّ حوالی سی و اند.

بهش می گم ببین،

نذار پشتش باد بخوره!

باد بخوره دیگه با تو درست نمی شه ها!

بچسبون،

ولش نکن!

می گه باشه!

یک مدت نیستش. پیداست تمام وقتش مال کسی دیگه است...

...

باز پیداش می شه ولی

...

بهش می گم فلانی، توشه؟! نذاشتی که باد بکشه؟

میگه فایده نداره. رفته ام دکتر، می گه باید یکیو پیدا کنی خودت را بکنه !

 

بهش می گم، الان باید بگی نامرد ؟! 

ولی،

عیییییییییییییییییییییییی!

(می دونستم از اول هم بچه مثبت بدی بود. خیلی آسیب پذیر. توصیه منم واسه همین بود که یکم بره جلو ببینه چی به چیه، جا نخوره! اخلاق، حرکات عجیب غریب، طرز نگاه، حتی اندام!

نره بگه چرا اینکه من دارم را تو نداری!

تشخیصم غلط نبود. و البته توصیه ام را عمل نکرده بود.

یعنی نتونسته بود.

تو همون دو جلسه اول از اینکه چرا زنها یک جوری دیگه اند شاخش در میومد می زد به هم همه چیزو...

یک زن می خواست که منطقی فکر کنه !

که فکر کنه!!!

من به عمر درازم، یکی دو تا بیشتر ندیدم از اینها،

اونم گرفته بودند قبل ما...

 

 

 

مثبت بیست و هفت.