شهرزاد جون، چرا وب را حذف نمودی؟؟؟

الان کجا پیدات کنم؟

عاطی جون، ردیفی عمو؟ امسال خونه  را چه کردی؟

نجار باشی، خدا رحمتت نموده الان؟ خوبی؟؟

 

شل مغز

جناب فهیم جان، سوالت را کجا جواب بدم برادر؟ آدرس بذار.

عاطی جون ردیفی عمو؟ 

باقی؟ خوبید؟ با وقت اضافه ای که آزاد شد براتون، چه کردید؟

ملت کسخل اند؟ وب متروک است بعد حدود نود بازدید روزانه داره کمابیش! لانه ارواح!؟

کلاغ قهرمان

این پست را خاص، خطاب به خری می نویسم که اسم کلاغ قهرمان را برای خودش برگزیده و تو وب جدید هم هست.

این احمق، دیگه اونجا زر زر نمی کنه! زبان به کام کشیده و مودب نشسته یک گوشه فقط می خونه.

کونش می خارید فقط که بهرحال وقت بذاره و جای جدید را پیدا کنه! به بعضی ها عزّت نیومده! باید حتما استخون را پرررررررررت کنی براشون، دنبالش بدوند تا به وجودشون بشینه!

طرف فکر می کنه برنده است که تونسته منو پیدا کنه باز منتهی می خوام بهش بگم ریدی عمو! برنده منم که گاله گشادتو بستم و اگه بازم هوس کنی تعفنتو پخش کنی، بازم سه سوته اون وب را هم عوض می کنم تا وقت بی ارزشت را بیشتر خرج خارشت کنی، عموهه!

 

این از ایشون.

جناب نجّار، من آیدی شما را از دست دادم، اگه خوندید و اگه صلاح دونستید کانکت بشید عمو.

حضرات دیگر هم انشاالله که شادمان باشند و از این وقتی که دیگه تلف نکردند این چند ماهه، به شدّت لذّت برده باشند.

مفید باشید ان شا الله.

نججججار باشی

دوست عزیز، جناب نجّار از جنوب،

لطفا آدرس یا شماره یا آیدی بذارید.

 

در این بقعه دیگر منبر نمیرویم،

عبرتی باشد که مریدی بی وضویی نکند، زین پس.

بخش پاسخ به سوالات شرعی کماکان تا مدتی باقی است، ولی در تجاهل کرامتی نیست لذا نظر بیخودی ندهید 

تامام

(مکان جدید روضه پس از راه اندازی، به مرور به اطلاع دوستان خواهد رسید. اگر خبری نشد لطفا یادآوری کنید)

جهت پالایش دوستان...

طبق معمول که میام تو وب می نویسم که فراموش کنم، صبح یک پستی گذاشتم که از قضا اون دوستمون خودش هم اومد خوند و شاکی شد.

گذشت تا عصر، یک مدعی العموم پیدا شد که تو پست من چیزهایی پیدا کرده بود که خود اون طرف پیدا نکرده بود!

یعنی خود طرف صرفا شاکی بود که چرا یابو خطابش کرده ام، نه چیزی دیگه،

این مدعی العموم که به نظر بر خوی مسلمونها خودشو وکیل و وصی و فضول همه چیز هم می دونه شکایت های اساسی ای را مطرح کرد و بعدش تهدید و الخ.

راستش، فکر کردم بین این چهل پنجاه نفری که چند ماه است نسبتا ثابت شده اند و وب را می خونند، من به یک نفرشون، حداقل، بعنوان دوست اعتماد کرده ام و این آدم الان از اعتماد من برای تهدید من استفاده کرده است. تهدیدش که به تخمم منتهی، به نظرم باید دست همچین کسانی را هم قطع کرد از اطلاع بر همین روزمره های حتی بی ارزش! چون تجربه نشون داده اینها اگه آب گیرشون بیاد شناگر میشن فلذا،

دو روز به این یارو فرصت می دم خودشو معرفی بکنه بگه پست را گذاشته وگرنه، به راحتی آب خوردنی آدرس را عوض می کنم تا هم ایشون راحت بشه هم من دیگه همچین کسی را توی خواننده هام نداشته باشم.

باقی رفقا یا براشون آدرس می فرستم، یا خیلی خوش خط و خوانا معرفی می کنند تا من بدونم جلوی کی دارم حرف می زنم.

با این حساب از خدمت برخی دوستان در سایه مثل جناب هلن هم مرخص می شیم. خوش گذشت.

تا دو روز دیگه، فقط!

شبتون نیکو

گوزپیچ

این علم هم عین همه چیزهای دیگه هرکجا میخ بشی روش، سوراخ می شه و باد ازش در میره ها!

ساده است. هر کتابی باز کنی بهت می گه که پریود، مدت زمانی است که یک حرکت پریودیک تکرار می شه.

برای یک تابع سینوسی ساده، y=sin(x) می شه دو پی به اصطلاح. حدود شش و بیست و هشت صدم.

تو همون کتابها نوشته که فرکانس، معکوس پریود هست.

با این وصف فرکانس یک تابع سینوسی ساده، می شه یک تقسیم بر دو پی، حدودا یک ششم!

که غلط است!

غلط است؟

اصلا چرا طول موج دقیقا همیشه همونی است که پریود؟!! دیمانسیون اینها که فرق داره با هم.

خب، من امروز هم نرفتم دانشگاه!

ظهر، برنج گذاشتم توی پلوپز. نشستم بالاسرش، یک عالمه حبابهای شش وجهی خیلی باحال زیر در پلوپز ساخته شد. داشتم فکر می کردم که چه جالب، چرا اینها گرد نیستند؟ کسی تاحالا تحقیق کرده روش که چرا حباب توی پلوپز اینجوری شش وجهی هست و گرد نیست و الخ، که دیدم بعضی حبابها رنگ هم دارند! بعد تازه آه از نهادم بر اومد که با اینکه اینهمه هم ظرف را می شورم و حتی با آب داغ مدتی غسلش می دم اما اینها مایع ظرفشویی است که به دیگ یا در پلوپز مونده و الان فرم حبابهای معمول روی آب را از گردالی، به شش وجهی تغییر داده است!

خب چه کنم؟ چطوری بشورم که ریکا نخورم؟

باید یک بطری سرکه بخرم با ریکا قاطی کنم، فکر می کنم تنها راه باشه. با سابیدن و آب جوش ریختن حل نشده ماجرا...

 

خب یک هفته شد که برگشته ام اینجا و بدک نیست هر از گاهی یک حسابی هم از خودمون بکشیم که آیا چه کرده ایم!

عرض کنم که این هفته،

بحث اقامتم را که خب درست کردم و جا و محل و نحوه زنده ماندن و محلهای تفریحی را تا حدود زیادی آموختم.

دانشگاه هم رفتم و کلید گرفتم و عملا کامپیوترم را احیا کردم که داره آماده می شه اونجا هم.

یکمی مباحث اسبق را جمع و جور کردم که یکم با استاد مجادله کنیم و ایده های نویی انشاالله بیاد به ذهنم. هنوز کامل نشده.

اطلاعاتم را در خصوص هزینه های رفت و آمد به روز کردم و الان می دونم اگه بیش از 13 روز در ماه بخوام برم دانشگاه باید بلیط ماهانه بخرم و الا، بلیط های روزانه کمتر یا مساوی خواهد شدن.

یکم زبان خوندم که تداوم قبل است و ربطی به اینجا بودن نداره.

ارتباطهایی که قطع شده بود را تا حدودی احیا کردم گرچه هیچکدوم به درد نمی خورند.

 

خیلی فاجعه و بی بار بوده هاااااا! خدا ببخشه منو.

 

کشت جعفری

امروز که تعطیل بود و خانوم نظافتکار و مسوول خوابگاه در واقع سرک نمی کشید تو اتاق، می شد پلوپز را در ساعات اداری هم از کمد در کنم و خلاصه غذایی بار بذارم!

دلتون نخواد با یک سیب زمینی، یک پیاز یک هویج و یک پیمانه عدس و ادویه جات، یک عدسی بی گوشت بار گذاشتم، خیلی دلتون نخواد! کره هم زدم بهش بجای روغن مغز استخوان گاو! کم مونده بود بسوزه فقط!! ولی خب جاتون تهی، خوب شد. 

عصری رفتم لوبیا خریدم و الان یک پیمانه خیس کردم که برای فردا شب اگه خدا بخواد خوراک لوبیا بخورم!! شام امشب هم که ماکارونی چند شب مونده است. یخچال کوچیکه و نمی شه زیاد پخت و زیاد نگه داشت...

چقدر فروشگاه فعال بود. چقدر ملت همه چیز بار می زدند و می خریدند! حتی آچار!!

من یک بسته کاپوچینو خریدم برای خودم، الان که خیلی رقیق شد به نظرم ولی دفعه بعد باید شیر هم بهش بزنم ببینم بالاخره چیز خوشمزه ازش در میاد آیا!

یک بسته هم تخم جعفری خریدم که بکارم. یک یورو! نوشته بیست و پنج تا هشتاد سانت قد می کشه!! نوشته سی سانت بین هر دو تا دونه فاصله بذار!!

این اصلا با چیزی که تو ذهن من از جعفری هست جور در نمیاد!

حالا فقط باید همّت کنم خاک هم بخرم یا جور کنم دیگه. خاک می خواد. بسته ها بزرگ بود و گرون! لابد سنگین هم باشه. یک کیسه خاک برگ حدود پنج یورو! چرااااا؟ اونم اینجا که هر سمتش نگاه می کنی خاک خاصلخیز هست و برگ و اینها!

ادامه نوشته