بشر از مادر ایّام، نمی زادی کاش
تا عنان در کف تقدیر، نمی داد ایکاش
زندگی نیست، که زندان مکافات است این
کس به زندان مکافات، نماناد ای کاش
در باغی بگشاید به رخت سبز ولی،
سخت بن بست! که هرگز نگشایاد ایکاش!
اول امید که خیری برساند لیکن
آخرش خوف که شرّی نرساند ایکاش!
این آخری را تجربه کردم من! خیلی سال قبل که پراید داشتم، یک دختره را تو دروازه شیراز سوار کردم. ترافیک بود و لای تاکسی ها گیر کرده بودم اینم نمی دونم چطور آدرس داد و با آدرس ما همخوان بود گفتیم بیا بالا!
منتهی بعد تا برسیم، مردم و زنده شدم!
اولش که وسط راه بهم گفت سیگار داری؟ گفتم نه. به دکه های کنار جاده که رسیدیم گفت برو برا من سیگار بخر!
گفتم خودت برو، گفت به من نمی فروشن! گفتم بگو برای این آقا می خوام، منم تایید می کنم از اینجا،
کلا از خیرش گذشت!
کم کم هرچی می رفتیم من هی وسایل و مدارکم را از وسط ماشین و از دسترسش برمی داشتم می ذاشتم سمت چپم!!
تهش هم یک کاغذ در آورد از جیبش، شماره ها روش بود، انگار سه بار هم شسته باشه، کلی چرخوند و شماره یکی را پیدا کرد که کلید خونه ازش بگیره و اون نبود و بود و خلاصه یک جایی که به سلامت پیاده شد، با کلی تشکر از خدای متعال، با کلی مسیر اضافه تر که از ترسم رفته بودم که درگیر نشه و نخواد خربازی درکنه و الخ، خلاصه سوا شدیم از هم!
واقعا چرا سهم ما از زن و زندگی اینجوری در اومد؟ ناقصی داشت به نظرم!
به مادرم می گم دعا کن من وضعم خوب بشه. حتی تظاهر هم نمی تونه بکنه! حتی وانمود کردن بلد نیست، نمی کنه! انگار که من الان پادشاه باشم و وضعم خیلی خوب باشه، میگه خوبه وضعیتت!
میگم مادر من! برای یک شعله گاز تو سن چهل و اند سالگی باید کلی تو صف بایستم! خب دعا کن حالا مگه خسته می شی؟
نمی کنه. انگار اصلا دعا بلد نیست. انگار بغض بیخ گلوشو گرفته است. انگار اگه دعا کنه مثلا دیییییییییگه منو نمی بینه. میگه مگه می خوای چندسال بمونی؟ میگم مادر من، بیام چکار کنم؟ احوال هرکی را می پرسم بجای اینکه بشنوم کارش بهتر شده، حقوقش بالاتر رفته، زمین و خونه و ماشینی خریده، چمیدونم یک پیشرفتی کرده، تو تمام اینها یا درجا زده یاعقب رفته، ته خبرش اینه که به کرونا مبتلا شده یا داره خوب می شه، یا اگه دو سال است تو سوراخ تپیده باشه، می گه هنوز مبتلا نشدم!
خب من بیام چکار؟ بهش می گم وضعیت اینجوریه، میگه آره ایران که خیلی بدبخت شده!
خب مادر من، تکلیفت با خودت چند چند است؟ چکار کنم من؟ تو چکار می کنی؟ چی می خوای دقیقا؟ چرا یک دعا کردن اینهمه برات سخته! کار دیگه ای که نمی تونی بکنی، نمی خواد هم بکنی، ولی دیگه خدایی اینهمه حس منفی، اینم دیگه نوبر است...
یک لیوان آب زرشک درست کرده ام، باحال شده. بفرمایید!
آب جوش بود، بجای چای خشک، زرشک خشک ریختم توش! نم کشیدند ترشی اش یکم به آب داخل شد یکم هم به خودشون که آب کشیدند تو دهن باحال می ترکند و ترشی رها می کنند. تست کنید. میگن برای زن باردار بده و برای نمی دونم بلغمی ها، سودایی ها، اینها که طبعشون سرده و برای فلان و برای بهمان. کلا انگار بدی هاش بیش از خوبی هاشه ولی، خوشمزه است!